|
خواب ديدن مرد مرده
|
||

قله دماوند در دوردست (عکس از وبلاگ گردشگری)
چه شد كه چنين شد؟ دونالد ديويدسون اگرچه خيلي به قانونمندي رابطههاي علي
پايبند است اما دربارهي اينكه چنين قانونهايي را نميتوان به روابط علّي فیزیکی-روانی نسبت داد استدلالهاي مفصلي ميآورد. اين مرا به كنكاش در سرشت
قانونها كشاند و ازآنجا به سرشت رابطههاي علي.
برخي از فيلسوفان، قانونهاي طبيعت را اتفاقي ميدانند ولي برخي ديگر، آنها
را به خاصيتهاي علّي اشياء نسبت داده و ضروري ميدانند. براي من اين
ضروري بودن يا نبودن قانونهاي طبيعت، مهم جلوه كرد. قاعدهاش اين بود كه
نظرات ريشهاي كواين در خصوص ضرورت پيشيني (a priori) و ايدههاي كريپكي
دربارهي ضرورت پسيني (a posteriori) را به خاطر تأثير جدياي كه بر
بحثهاي معاصر ضرورت و امكان گذاشتهاند بررسي كنم كه ميماند براي بعد؛
اما حالا ميخواهم به جاي موكول كردن بعضي حرفها به موقعي كه مقدمات آن
حرفها را بررسيدم، كمي بيملاحظهتر سير مطالعهام را همانطور كه پيش
ميرود اينجا بياورم. خوبياش اينست كه بعضي جزئيات را يادم نميرود؛
بدياش اينست كه بعضي حرفها خام ميماند. سر خِشت.
اينجا برداشتهايم از مقالهي "آيا تصورپذيري، متضمن امكانپذيري است؟" 1 نوشتهي ديويد چالمرز / چامرز (David Chalmers) را به اشتراك ميگذارم... که پیوندش این پایین است.
اينكه زورم به "رويدادهاي ذهني" ديويدسون نرسيد، باعث شد تا به پستوهاي زيادي سرك بكشم؛ نقشهي راه بخش بزرگي از اين جستارها را پيشبيني كرده بودم اما دشواريهاي ميان مسير باعث شد حواسم از آخرهاي مقالهي او پرت شود. در واقع دومين و سومين پيش فرض ديويدسون در مقالهي آنچنانيش، قاعدهمندي رابطههاي علّي و - در عين حال - بي قاعدگي رابطهي ذهن و مغز است. حجم قابل توجهي از توضيحات و استدلال هاي ديويدسون به اين موضوعها اختصاص يافته و در واقع همينجا، جايي است كه خيليها او را خفت كردهاند. در اين باره، داستانهاي گفتني بسيار است اما ... تصميم دارم در اين پست، نگاهي هم به ته داستان بيندازم ... پشت دريا، شهريست.
پیوند ادامه ی مطلب آن پایین است.
از پس رويدادهاي ذهني ديويدسون برنيامدم و مجبور شدم دربارهي روابط علي بيشتر بخوانم. ديويدسون، رويدادها را بازيگران اصلي رابطه هاي علي ميداند و به همين خاطر ناگزير شدم دربارهي رويدادها هم بيشتر جستجو كنم. انگاشتن طرفهاي رابطه علي چونان رويداد، يك رقيب جدي دارد و آن اينكه آنها را امر واقع بدانيم. و كنكاش در تفاوت اين دو رويكرد بهانهاي براي درك بهتر موضع آن بنده خداست. اينجا برداشتهايم دربارهي استدلال قلاب سنگ (يا تيركمان) را نوشتهام كه اسلحه بزرگ ديويدسون در برابر امور واقع است و آنرا از مقالهي قشنگ باومگارتنر برگرفتهام:
جملهي زير را در نظر آوريد:
1- اين امر واقع كه آسيابان سنگي بر سر يزدگرد سوم كوفت باعث اين امر واقع شد كه يزدگرد سوم مرد.
از جملهي 1 ميتوان دو جملهي ديگر هم استنتاج كرد: این دو جمله به علاوه ی حرفهای قشنگتر که از قضا حوصلهسربر هم نیستند در ادامهی مطلب که پیوندش این پایین است قابل دسترس هست.
كم زوري من در برابر "رويدادهاي ذهني" كشدار شد؛
از جمله جلوي بخش رويدادش. ميگويند ديويدسون در پيشنهادن صورت منطقي
خاصي كه براي رويدادها در نظر دارد، دليلهاي محكمي نميآورد به جز
دليلهاي عملگرايانه؛ از اين قبيل كه ببينيد اين تلقي چه خوب از پس فلان
مشكل برميآيد و از اين حرفها. اما من وقتي دفاع ديويدسون از جزئي بودن
رويدادها در برابر كلي بودن آنها را خواندم، خيلي اين طور به نظرم نيامد.
نگرهي كلي بودن رويدادها ميگويد كه كلاسها يا كلي هايي تحت عنوان فلان
رويداد وجود دارد و هر رويداد بهخصوصي، در واقع يك مثال از آن كلاس است.
هرچه فكر ميَكنم، حيفم ميآيد كه شمهاي از استدلال ديويدسون بر ضد اين
تلقي را اينجا نياورم كه از مقالهي وي با نام "رويدادها چونان جزئيات" برداشت كردهام۱:
جملهي زير را در نظر آوريد:
الف سياوش در ساعت 2 شب در خيابان وزرا قدم زد.
صورت منطقي اين جمله۲ از ديد ديويدسون اينست:
ب x اي وجود دارد به نحوي كه سياوش x را قدم زد، x در خيابان وزرا رخ داد و x در ساعت 2 شب انجام شد.
صورت منطقي رقيب (از چيشولم Chisholm) به شكل زير است:
ج x اي وجود دارد به نحوي كه آن x با "قدمزني سياوش" اينهمان است و x در خيابان وزرا است و x در ساعت 2 شب است و x رخ داد.
|
|